لحظه ي ديدار نزديک است باز من ديوانه ام ، مستم باز مي لرزد ، دلم ، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ هاي ، نپريشي صفاي زلفکم را ، دست و آبرويم را نريزي ، دل اي نخورده مست لحظه ي ديدار نزديک است
روز جمعه
رو به قبله
دست به سينه
بر سر پا
كمترين هديه از ما
ياد مولا
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 13:45 توسط عبدالحسینی
|
